حكيم ابوالقاسم فردوسى

112

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

- نابود ساخت . ديدن فريدون دختران جمشيد را پس فريدون ، آن جادويى را كه ضحاك ساخته و سرش را به آسمان برافراشته بود ، از بالا به زير كشيد ، زيرا كه آن جز به نام پروردگار بود . آنگاه از آن نرهّ ديوان و جادوان كاخ ، هر كه به پيش او آمد ، سرش را با گرز گران در هم كوبيد و ايشان را بكشت . آنگاه بر تخت ضحاك جادو پرست بنشست . ليكن هر چه گشتند ، نشانى از ضحاك نيافتند . آنگاه از شبستان ضحاك ، زنان سياه چشم خورشيد رويى را بيرون آوردند . « 1 » و از آن روى كه ضحاك بت‌پرست ، « 2 » ايشان را همچون خود ، به راه بديها بپرورانده بود ، نخست ايشان را بفرمود تا بدنهايشان را بشستند ، آنگاه به پالودن روانهايشان از آلودگيها بپرداخت و ايشان را به سوى خداوند يگانه خواند . پس آن دختران جمشيد كه چنين ديدند ، خون گريستند و فريدون را درود كرده ، گفتند : اى نيكبخت ، اين چه اخترى بود و تو از شاخ كدامين درختى كه اين چنين دليرانه به بالين شير آمدى . چه مايه از اين اهريمن كيشِ اژدها دوش ، رنج كشيديم و از كردار اين جادوگر كم خِرَد ، گيتى بر ما به بد بگذشت . و تا كنون نديديم كسى چون تو دلير باشد . شايد كه تو آرزوى رسيدن به جاه او را در سر دارى ؟ ليك فريدون ايشان را گفت : بدانيد كه نه پادشاهى و نه بخت ، جاودانه براى كس نخواهد ماند . من پسر آن آبتينم كه ضحاك او را در ايران زمين بگرفت و به زارى بكشت و آن گاو پر مايه را - كه براى من همچون دايه‌اى بود - نابود ساخت . من نيز به ناچار كمر به جنگ ضحاك بسته و از ايران بدينسوى روى آوردم تا با اين گرز گاوسار بر سرش كوبم و هيچ

--> ( 1 ) - منظور همان دختران جمشيد به نامهاى شهرناز و ارنواز است كه پيشتر ذكر شد و ضحاك ، ايشان را به همسرى خود در آورده بود . ( 2 ) ثعالبى نيز اشاره به بت‌پرستى ضحاك دارد . تاريخ غررالسير ، ص 50 .